مؤلف مجهول
145
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
مىآوردند ، و عمر خواست آن را ميان مسلمانان بسويّت قسمت كند ؛ از ضبط آن عاجز شد . اتّفاقا يكى از بزرگان فرس باسيرى آورده بودند ، و آنجا ساكن شد . و چون خبرت عمر در تقسيم اموال مشاهده كرد ، گفت يا امير المؤمنين اكاسره را دفتريست كه آن را « ديوان » گويند ، همهء دخل و خرج ايشان آنجا نوشته است ، چنان كه هيچ از قلم فرو نرود . امير المؤمنين كيفيت آن بپرسيد ، پس بفرمود تا همچنان كردند ، و طبقات مرتزقه معين كرد . و اول نام عباس را نوشتند كه عمّ پيغمبر بود عليه السلام ، بعد از آن بقيّت بنى هاشم را بحسب سبق در اسلام ثبت كردند . و در خلافت عثمان همين قاعده بود . در آخر معيّن كرد هريك از مسلمانانرا كه بجهاد فرستادى چهار هزار درم دادى : هزار از بهر نفقت عيال و هزار از جهت مصالح سفر و هزار جهت آنكه با خود دارند و هزار ديگر جهت خرج رفيق . و در آنوقت كه عمر جرير بن عبد اللّه البجلّى را بمدد مثنّى مىفرستاد ، جرير گفت قوم من زير رايت مثنّى نروند . امير المؤمنين گفت قوم ترا بربع خمس [ 100 ر ] مخصوص گردانم كه از خمس ربعى ايشان را مسلّم باشد . جرير رضا داد . امير المؤمنين بمثنّى نامه نوشت كه جرير از مشاهير صحابه است و او آن مرد است كه پيش از اسلام به مسجد درآمد ، پيغمبر رداى مبارك خود بينداخت تا بر آن نشيند و گفت : « اذا جاء كريم قوم فاكرموه » . بايد كه او را اكرام كنى ! مثنى او را تعظيم كرد ، و چون لشكر عجم را بشكستند ، ربع خمس برايشان مسلّم داشت و باقى بدار الخلافة فرستاد . بعد از آن جرير بن عبد اللّه لشكر خود را جدا فروآوردى . مثنّى گفت ترا بمدد من فرستادهاند تا در قضايا بمشورت يكديگر شروع كنيم . جرير گفت مرا بمدد تو در آن حرب فرستاده بودند و آن تمام شد و بعد ازين ترا بر من امارت نرسد . مثنّى به خدمت امير -